بسم الله الرحمن الرحيم
عمر ای خبیث ملحد تو چه دشمنی خدا را
که به ما سوي گشودي ره فتنه و بلا را
بخدا که در دو عالم اثر از صفا نماند
که کسي گرفته باشد ره و رسم آن سه تا را
نه بقر توانمش خواند نه که خر توانمش گفت
متحيرم متفکرم چه خوانم سگ زاده زنا را
به جز از عمر که آيد به در سراي حيدر
که برد به سوي مسجد شه ملک لا فتي را
به جز از عمر که گويد به وقت مردن
که دخول نار بهتر ز وصول عار ما را
برو اي گداي شني در خانه عمر زن
که قضيب و خصيتينش دهد از کرم گدا را