تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم


دعــاها و نیـــازها
 

عمر ای خبیث ملحد تو چه دشمنی خدا را

که به ما سوي گشودي ره فتنه و بلا را

بخدا که در دو عالم اثر از صفا نماند

که کسي گرفته باشد ره و رسم آن سه تا را

نه بقر توانمش خواند نه که خر توانمش گفت

متحيرم متفکرم چه خوانم سگ زاده زنا را

به جز از عمر که آيد به در سراي حيدر

که برد به سوي مسجد شه ملک لا فتي را

به جز از عمر که گويد به وقت مردن

که دخول نار بهتر ز وصول عار ما را

برو اي گداي شني در خانه عمر زن

که قضيب و خصيتينش دهد از کرم گدا را

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

 

فرستادم   دلم  را  با  سلامی

                               که داردرنگ غربت، بر خراسان

                               رود   تا    تهنیت   گویان،   ببالد

                              حضور   اقدسش،بر ملک  ایران

                              اماما بر شفقت،شهره  هستی

                              بخوانم، تا  ببوسم  سنگ  ایوان 

                              دلم  تنگ   آمده،  فریاد    فریاد

                              بیفزا !    نام  من  بین    حبیبان

                              بنوشم،   آب  سقاخانه ات    را

                             شفا یابم ز درد و یاس و  حرمان

                             روم    با    کفترانت،  اوج    گیرم  

                             به  دور  گنبد   زردت، رضا   جان

                            شبانگاهان حرم،غرق نیاز  است

                            شفاعت   از     امید   نا   امید ان

                            شده  مهرت عجین با تار و  پودم

                            مگردان   سائلت، از   بی نصیبان 

                            خروشد   صبحدم، طبل و   نقاره

                            به گاه   مولد     شاه      غریبان

                           عجب حال و هوائی داره   مشهد

                           خیالم خوش بمان، در بین    یاران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله
السلام عليكِ
يا بنت اميرالمومنين (س)

صبر را مفهوم معنا زينب است

کعبه غمهای دنيا زينب است

چون حسين است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زينب است

 

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .      پیامبر اکرم (ص)

 

نام : زینب (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

 

مقدمه :

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند.

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .

وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند.  زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .

 

هوش و ذكاوت:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب  (ع)  روایت فرموده است.  كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فلسفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص)  وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه  169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري،  صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم (ص) ، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع)  كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

 

والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

سلام

تولد مولایمان علی علیه السلام و روز پدر بر همگان مبارک باد

واما علی تنهاست

 علي علیه السلام تنهاست!

چه كسي تنها نيست؟؟

كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.

احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.

و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.

هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.

مي خواهد دردش را بگويد،

حرفش را بزند،

گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.

رنج بزرگ يك انسان اين است كه  عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.

 نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،‌ كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.

ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.

شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.

اين گريه از چيست؟؟؟

افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا  مي گريد.

از اينكه خلافتش غصب شده؟

از اينكه فدك از دست رفته؟

از اينكه فلاني روي كار آمده؟

از اينكه او از مقامش...؟

از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟

علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع        نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.

از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!

در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.

او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟

اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.

اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.

درد علي (ع) دو گونه است:

يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا  نمي شناسيم!!

بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس  نمي كنيم

 

مطالب بیشتر را از اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 



السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

 

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»

دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

 

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

آسمان عصمت و طهارت در سوگ ستاره درخشان اهل بيت و كوثر هميشه جوشان معرفت حضرت فاطمه معصومه (س) رنگ ماتم به خود گرفته است.

بانويي كه سال هاست تشنگان معرفت و حقيقت از حريم ملكوتي‌اش زلال معرفت را به جان دل مي‌نوشند و عارفان با درك لحظه‌هاي آسماني‌اش درهاي عروج را به روي خود مي‌گشايند.

حضرت فاطمه معصومه (ع) فرزند هفتمين منظومه ولايت امام موسي بن جعفر (ع) و نجمه خاتون (س) است كه به دليل فضايل آسماني‌اش از جمله ستارگان درخشان خاندان اهل بيت (ع) است.

بي ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام كاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام‌ترين آنان است.

اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف‌ها و توصيفاتي كه ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشكار است و اين حقيقت روشن مي‌سازد كه ايشان نيز چون حضرت زينب (س) عالمه غير معلمه بوده است.

حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي‌ها و شبنم معطر آفرينش است.

شايد يكي از دلايلمعصومه ناميدن اين بانو، آن باشد كه عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است.

روايات معصومان (ع) فضيلت‌ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي‌دهند از جمله امام صادق (ع) در اين‌باره مي‌فرمايد: آگاه باشيد كه براي خدا حرمي است و آن مكه است، و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمومنان حرمي است و آن كوفه است. بدانيد كه حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد كه قم، كوفه كوچك ماست.

بدانيد بهشت هشت دروازه دارد كه سه تاي آن‌ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي‌كند كه با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي‌شوند.

همچنين از امام جواد (ع) نقل شده كه فرمود: هر كس عمه ام را در قم زيارت كند، بهشت از آن اوست.

در جاي ديگر نقل است هنگامي كه يكي از محدثان برجسته قم، به نام سعد بن سعد به محضر مقدس امام رضا (ع) شرفياب مي‌شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد:اي سعد! از ما در نزد شما قبري است. سعد مي‌گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) را مي‌فرماييد؟ مي‌فرمايد: آري، هر كس او را زيارت كند، در حالي كه به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين‌باره مي‌فرمايد: هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب گردد.

و در حديث ديگري آمده است: زيارت او، هم سنگ بهشت است.

ديدگان پرفروغ و نوراني آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ‪ ۱۷۳‬هجري قمري در مدينه منوره گشوده شد.

اين بانوي بزرگوار، ازهمان آغاز، در محيطي پرورش يافت كه پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته و سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بودند.

اما ديري نپاييد كه در همان سنين كودكي با مصيبت شهادت پدر گرامي خود در حبس هارون در شهر بغداد مواجه شد و لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت علي بن موسي الرضا (ع) قرار گرفت.

در سال ‪ ۲۰۰‬هجري قمري در پي اصرار و تهديد مامون عباسي سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسي از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهي خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده‌اي از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد.

آن حضرت نيز در اين سفر همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مومن و مسلمان مي‌رساند و مخالفت خود و اهل بيت (ع) را با حكومت حيله گر بني عباس اظهار مي‌كرد.

از اين رو به محض رسيدن كاروان آن حضرت به شهر ساوه، عده‌اي از مخالفان اهل بيت كه از پشتيباني ماموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريبا همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتي بنابر نقلي حضرت معصومه (س) را نيز مسموم كردند.

با وقوع اين حادثه يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود.

آن حضرت در ادامه اين سفر پرسيد: از اين شهر(ساوه) تا قم چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مي‌فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است.

آن بانوي بزرگوار بنابر روايات در روز ‪۲۳‬ريبع الاول سال ‪ ۲۰۱‬هجري قمري به قم رسيد، بزرگان شهر قم وقتي از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالي كه موسي بن خزرج بزرگ خاندان اشعري زمام ناقه آن حضرت را به دوش مي‌كشيد و عده فراواني از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند.

سپس در محلي كه امروز ميدان مير> ناميده مي‌شود شتر آن حضرت در جلو در منزل موسي بن خزرج زانو زد و افتخار ميزباني حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ‪ ۱۷‬روز در اين شهر زندگي كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام بيت النور هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام آن بانوي بزرگوار در روز دهم ربيع الثاني سال ‪ ۲۰۱‬هجري قمري پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند.

مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوي محل فعلي كه در آن روز بيرون شهر و به نام باغ بابلان معروف بود تشييع كردند.

همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسي بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكي از آن دو وارد قبر شد و ديگري جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسي سخن بگويند بر اسب‌هاي خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مي‌رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند زيراا كه معمولا مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسي بن خزرج سايباني از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ‪ ۲۵۶‬هجري قمري اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوي بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بيت (ع) و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 


شهادت امام حسن مجتبى (ع ) در مدينه منوره

امـام حـسـن (ع ) نـخـسـتـيـن فـرزنـد امـام عـلى (ع ) و فـاطـمـه زهـرا(ع ) اسـت كه در نيمه ماه مبارك سال سوم هجرى قمرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پـيـامـبـر اكـرم (ص ) در گـوش راسـت او اذان و در گـوش چـپ اقـامـه خواند و دستور داد. در روز تولدش گوسفندى ذبح كرده و براى او عقيقه كنند و موى سرش را تراشيده و به وزن او نقره صدقه كردند. امـام حـسـن (ع ) بـنـا بـه روايـت شـيـعـه و اهـل سـنـت شـبـيـه تـريـن انـسـان هـا بـه رسول خدا(ص ) بود. و در اين باره گفته شده است (ع ) ((و كان الحسن اشبه الناس برسول الله خلقاً و هَدياً و سؤ ددا)) حـسـن از جـهـت سـيـمـا، روش و رهـبـرى از هـمـه بـيـشـتـر بـه رسول خدا(ص ) شباهت دارد. امـام حـسـن پـس از شـهـادت پدرش امير مؤ منان على بن ابى طالب در كوفه با درخواست و بيعت يـاران آن حـضـرت و اهـالى كـوفـه ، خـلافـت را پـذيرفت و راه و روش عدالت پرور پدرش را تداوم بخشند. وليـكـن بـا فتنه انگيزى معاوية بن ابى سفيان و شرارت هاى سران سفاك سپاه او از يك سو و نـفـاق و خـيـانـت برخى از سران سپاه امام و ايجاد چنددستگى در ميان مردم و خستگى آنان از جنگ و خـون ريـزى از سـوى ديـگـر آن حـضـرت را واداشـت كـه بـراى حـفـظ اصـل اسـلام و در نـظـر گرفتن مصلحت مسلمانان با معاويه صلح كند و حكومت را به طور موقت و مشروط به وى سپارد. از آن پس امام از كوفه به وطنش مدينه بازگشت و بقيه عمر شريف خود را در مدينه گذرانيد آن حـضـرت گـرچـه از حـكـومت كناره گيرى كرده بود ولى با رفتار و كردار خود امت اسلام را به جـنـايت هاى معاويه و عاملان او در سراسر مناطق آگاه مى كرد و روحيه رزم و جهاد را در نهاد آنان دوباره زنده مى كرد. مـعاويه از طريق اشعث بن قيس ، دخترش جعده را كه همسر امام حسن (ع ) بود وسوسه كرد و او را بـه شـهـادت آن حـضـرت تـرغـيـب و تـطـمـيـع نـمـود. وى بـه جـعـده گـفـت كـه اگر حسن را به قـتـل رسـانـد. عـلاوه بـر ايـن كـه يـكـصد هزار درهم پول نقد دريافت خواهى كرد. وى را به عقد فرزندش يزيد درمى آورد و او را ملكه عالم اسلام قرار مى دهد. جـعـده كـه نـفـاق و دو چـهـرگـى را از پـدرش بـه ارث بـرده بـود، هر چه بيشتر خود را به آن حـضرت نزديك گردانيد و پس از جلب توجه امام ناجوانمردانه به آن حضرت خيانت كرد و به وى زهر خورانيد. امـام حـسـن (ع ) بـه خـاطـر نـوشـيـدن زهـر، مـسـمـوم شـد و بـه مـدت چـهـل روز در بـسـتـر بـيـمـارى افتاد و روز به روز، حالش وخيم تر گرديد، تا اين كه در 28 صـفـر سـال 50 هـجـرى قـمـرى مـصـادف بـا سـى و دومـيـن سـال رحـلت پـيـامـبـر اكـرم (ص ) در مـديـنـه بـه شـهـادت رسـيـد و مـحـبـان اهـل بـيت را در مرگ بزرگى فرو برد. امام حسين (ع ) به تجهيز بدن مطهر برادرش پرداخت و سـپـس جـهت تدفين آن در كنار مرقد پيامبر(ص ) اقدام به تشييع جنازه نمود. عده زيادى از اهالى مـديـنـه ، اهـل بـيت و تمامى بنى هاشم در تشييع جنازه امام شهيد خود همراهى كردند و با عزت و احـتـرام ، بدن مطهرش را به سوى مرقد رسول خدا(ص ) حركت دادند. ولى بنى اميه و مخالفان اهـل بيت با تحريك عائشه بنت ابى يكر مانع تدفين بدن آن حضرت در جوار مرقد پيامبر اكرم شـدنـد و در ايـن راه بـسـيـار پافشارى كردند و آماده هرگونه فتنه و فساد گرديدند. جوانان بـنـى هـاشم و پيروان ولايت آماده دفاع از حريم امامت و ولايت شدند. امام حسين (ع ) كه در شهادت بـرادرش امـام حـسـن (ع ) از همه سوگوارتر و غمگين تر بود، در برابر حرمت شكنى هاى بنى اميه و مخالفان اهل بيت فرمود(ع ) ((واللّه لولا عـهـد الحـسـن (ع ) الىّ بـحـقن الدّماء و اءن لا اءهريق فى امره محجمة دم ، لعلمتهم كيف تـاءخـذ سيوف اللّه منكم مآخذها و قد نقضتم العهد بيننا و بينكم ، و ابطلتم ما اشترطنا عليكم لا نفسنا.)) سـوگـنـد بـه خـدا اگـر بـرادرم بـا مـن پيمان نبسته بود كه در پاى جنازه او به اندازه حجامت خـونـى ريـخـتـه نـشـود، مى ديديد كه چگونه شمشيرهاى الهى از نيام بيرون مى آمدند و دمار از روزگار شما برمى آوردند. شما همان بيچارگان رو سياه ايد كه عهد ميان ما و خود را شكسته و شرائط فيمابين را باطل ساختيد. امـام حـسين (ع ) و ساير بنى هاشم كه به خاطر سفارش امام حسن (ع ) بردبارى و جوانمردى را پـيـشـه خـود داشـتـنـد بـه نـاچـار پـيـكـرامـام حـسـن (ع ) را بـه سـوى قـبـرسـتـان بـقـيـع حمل نموده و در جوار جده اش فاطمة بنت اسد تدفين نمودند. هم اكنون فرار امام حسن مجتبى به همراه سه تن از امامان معصوم در قبرستان بقيع قرار دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 


رحلت پيامبر اسلام (ص ) در مدينه منوّره

حـضـرت مـحمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب (ص ) آخرين پيامبر الهى است كه مردم را به يگانگى خـداونـد متعال و عدالت اجتماعى در دنيا و زندگى در سراى ديگر دعوت كرد و اديان آسمانى را با رسالت و تبليغ خويش به اتمام و اكمال رسانيد. آن حـضـرت بـنـا بـه روايـت شـيـعـه در بـامـداد روز جـمـعـه 17 ربـيـع الاول نـخستين سال عام الفيل در مكه معظمه از مادرى پارسا و موحّد به نام ((آمنه بنت وهب )) ديده به جهان گشود. عـمـر شـريـف آن حـضـرت در هـنـگـام رحـلت 63 سـال بـود كـه 23 سال آخر عمر را در اءمر رسالت و پيامبرى گذرانيد. آن حـضـرت در 40 سـالگـى بـه رسـالت مـبـعـوث گـرديـد در آغـاز بـه مـدت سـه سـال بـه طور پنهان و سپس به مدت ده سال به طور آشكار در مكه معظمه مردم را به توحيد و ديـن اسـلام دعـوت كـرد. و در ايـن راه آزارهاى فراوان روحى و جسمى از معاندان و مشركان قريش تـحـمـّل كرد و چون با توطئه آنان در قتل خويش مواجه شد. به ناچار به سوى مدينه مهاجرت نـمـود و ايـن شـهر را پايگاه دعوت اسلام و تمركز مسلمانان قرار داد و نخستين پايه هاى حكومت اسلامى را در آن بنا نهاد. از آن پـس بـه مـدت ده سـال در ايـن شـهـر مقدس اقامت گزيد و با انواع دشمنى ها و دسيسه هاى مـشـركـان مـكه و ساير طوايف و قبايل عربستان مقابله كرد و بسيارى از آنان را به دين اسلام و راه روشـن الهـى هـدايـت نـمود و مناطق مهمى از سرزمين عربستان همانند. مكه معظمه ، طائف ، يمن و نواحى مسكونى شبه جزيره عربستان را در پوشش نظام حكومتى اسلامى قرار داد. سـرانـجـام در 63 سـالگـى پـس از انـجـام مـراسـم حـجة الوداع و معرفى حضرت على (ع ) به جـانـشـيـنـى خـويـش در غـديـر خـم ، آثـار بـيـمـارى در آن حـضـرت هـويـدا شـد و پـس از تـحـمـل چـنـدين روز بيمارى روح ملكوتى اش به اعلى عليين پيوست و در جوار رحمت الهى قرار گرفت . در تـاريخ رحلت پيامبر اكرم (ص ) ميان شيعه و سنت اتفاق نظر نيست سيره نويسان شيعه به پـيـروى از اهـل بـيـت (ع ) تـاريـخ رحـلت پـيـامـبـر اكـرم (ص ) را روز دوشـنـبـه 28 صـفـر سـال يـازدهـم هـجـرى قـمـرى دانـسـتـه انـد. و ليـكـن عـلمـاى اهـل سـنـت تـاريـخ وفـات آن حـضـرت را در مـاه ربـيـع الاول ذكر كرده اند. واقـدى از جـمـله مـورخـانـى اسـت كـه رحـلت آن حـضـرت را روز دوشـنـبـه دوازدهـم ربـيـع الاول ذكر كرده است . عـلت وفـات آن حـضـرت تـناول نمودن غذاى مسمومى بود كه يك زن يهودى به نام ((زينب )) در جريان جنگ خيبر به آن حضرت خورانيده بود. حـضـرت در بـيـمـارى وفـاتـش مـى فـرمـود(ع ) اى بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود. احاديث معتبرى وارد شده است كه آن حضرت . نه به مرگ طبيعى ، بلكه به شهادت از دنيا رفت . چنان كه صفّار به سند معتبر از امام صادق (ع ) روايت كرد(ع ) در روز خيبر آن حضرت از طريق گـوشـت گـوسـفـنـد زهـر داده انـد. چـون حـضـرت ، لقـمـه اى تـنـاول كـرد، آن گـوشـت بـه سـخـن آمـد و گـفـت (ع ) اى رسول خدا مرا به زهر، آلوده كرده اند. پـيـامـبـر در بـيـمـارى وفـاتـش مـى فـرمـود(ع ) امـروز پـشـت مـرا آن لقـمـه اى را كـه در خـيـبـر تناول كرده ام در هم شكست . هيچ پيامبر و وصى پيامبرى نيست مگر به شهادت از دنيا برود. پـس از رحـلت رسـول خـدا(ص ) در حـالى كـه عده اى از سران و سياستمداران مهاجر و انصار در سقيفه بنى ساعده گرد آمده بودند و درباره جانشينى آن حضرت به محادبه و منازعه پرداختند بـودنـد حـضـرت عـلى (ع ) بـه اتـفـاق بـرخـى از عـمـوزادگـان خـويـش ‍ بـه غـسـل دادن و كفن كردن بدن مطهر پيامبر(ص ) پرداخت آن گاه بدن شريف آن حضرت به مدّت دو روز جـهـت وداع واپـسـيـن امـت و سـوگـوارى اهل بيت و نمازگزاردن اهالى مدينه بر بدن مطهر آن حضرت با احترام ويژه اى نگهدارى شد و سپس روز چهارشنبه ، به خاك سپرده شد. اهـل بـيـت و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مكان تدفين بدن مطهر آن حضرت به گفت و گو پرداختند و هر كدام پيشنهاد خاصى ارائه كردند. حـضـرت عـلى (ع ) كـه مكتفل تجهيز بدن آن حضرت و از نزديك ترين مردان به آن حضرت بود فرمود(ع ) ((انّ اللّه لم يقبض روح نبيّه الافى اءطهر البقاع و ينبغى اءن يدفن حيث قبض )) بـه درسـتـى كـه خـداى سـبـحـان ، جـان پـيامبرى را نمى گيرد مگر در پاكيزه ترين مكان ، كه سزاوار است در همان مكانى كه قبض روح شد، در همان جا دفن گردد. گـفـتار مستدل و روح نواز امير مؤ منان على بن ابى طالب (ع ) مورد پسند همگان قرار گرفت و بـدن مـطـهـر رسـول خـدا(ص ) را در هـمان مكانى كه جان به جان آفرين تسليم كرده بود. دفن نمود. هـم اكـنـون مـرقـد مطهر آن حضرت در مسجد النبى قرار دارد و زيارت گاه مشتاقان و مسلمانان از سراسر عالم مى باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 - قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید صحرای محشر در امان است.

اوّل آن كه به همان مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتی بیندیشد كه كاری را كه می‌خواهد انجام دهد یا هر سخنی را كه ‏می‌خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودی خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او می‌باشد.

سوّم قبل از عیب جوئی و بازگوئی عیب دیگران، سعی كند عیب‌های خود را برطرف نماید.‏

‏2 - قال علیه السلام:  ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَاغتِیابِهِمْ، وَإ شْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاَِّخِرَتِهِ وَدُنْیاهُ، وَطُولُ الْبُكأ ‏عَلی خَطیئَتِهِ .(2)

سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود:

بازداشت زبان از بدگوئی و غیبت مردم،

خود را مشغول به كارهائی ‏كردن كه برای آخرت و دنیایش ‍ مفید باشد.

و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود گریان و ناراحت باشد.‏

‏3 - قال علیه السلام:أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فیهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ: وِقأ لِلّهِ بِما ‏یَجْعَلُ عَلی نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْ سْتحْیأ مِنْ كُلِّ قَبِیحٍ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حسْنِ ‏خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(3) 

هركس دارای چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ‏ملاقات می‌كند كه از او راضی و خوشنود است:

‏1 - خصلت خودنگهداری و تقوای الهی به طوری كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتی، نسبت به مردم ‏خدمت نماید.

‏2 - راست گوئی و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگی.

‏3 - حیا و پاكدامنی نسبت به تمام زشتی‌های شرعی و عرفی.

‏4 - خوش اخلاقی و خوش برخوردی با اهل و عیال خود.‏

‏4 - قال علیه السلام: یَا ابْنَ آدَم، إ نَّكَ لا تَزالُ بَخَیْرٍ ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ ‏هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارا.(4)

ای فرزند آدم، تا آن زمانی كه در درون خود واعظ و نصیحت كننده ای دلسوز داشته باشی، و در تمام امور ‏بررسی و محاسبه كارهایت را اهمیّت دهی، و در تمام حالات - از عذاب الهی - ترس و خوف داشته باشی؛ ‏در خیر و سعادت خواهی بود.‏

‏5 - قال علیه السلام: وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعأ لِقَلیلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِكَثیرٍ، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِی ‏الْحَلالِ.(5)

حقّی كه شكم بر تو دارد این است كه آن را ظرف چیزهای حرام - چه كم و چه زیاد - قرار ندهی و بلكه در ‏چیزهای حلال هم صرفه جوئی كنی و به مقدار نیاز استفاده نمائی.‏

‏6 - قال علیه السلام: مَنِ اشْتاقَ إلی الْجَنَّةِ سارَعَ إلی الْحَسَناتِ وَ سَلاعَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ ‏بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(6)

كسی كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهای نیك، سرعت می‌نماید و شهوات را زیر پا می‌گذارد و ‏هركس از آتش قیامت هراسناك باشد به درگاه خداوند توبه می‌كند و از گناهان دوری می‌نماید.‏

‏7 - قال علیه السلام: طَلَبُ الْحَوائِجِ إلی النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَیاء، وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَی الْحاضِر.(7)

دست نیاز به سوی مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود.

و نیز موجب از بین رفتن حیا و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طوری كه همیشه احساس نیاز و تنگ ‏دستی نماید.

و هرچه كمتر به مردم رو بیندازد و كمتر درخواست كمك نماید بیشتر احساس خودكفایی و بی نیازی خواهد ‏داشت.‏

‏8 - قال علیه السلام:اَلْخَیْرُ كُلُّهُ صِیانَةُ الانْسانِ نَفْسَهُ.(8)

سعادت و خوشبختی انسان در حفظ و كنترل اعضا و جوارح خود از هرگونه كار زشت و خلاف است.‏

‏9 - قال علیه السلام: سادَةُ النّاسِ فی الدُّنْیا الاَسْخِیاء، وَ سادَةُ الناسِ فی الاخِرَةِ الاتْقیاء.(9)

در این دنیا سرور مرد، سخاوتمندان هستند؛ ولی در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود.‏

‏10 - قال علیه السلام: مَنْ زَوَّجَ  لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(10)

هركس برای رضا و خوشنودی خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت ‏مفتخر و سربلند می‌گرداند.‏

حضرت سجاد

‏11 - قال علیه السلام: إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(11) 

با فضیلت‌ترین و مهمترین مجاهدت ها، عفیف نگه داشتن شكم و عورت است - از چیزهای حرام و شبهه ‏ناك -.‏

‏12 - قال علیه السلام: مَنْ زارَ أخاهُ فی اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَكٍ، وَ هَتَفَ بِهِ ‏هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألاطِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.(12)

هركس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن كه به وعده‌های ‏الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند كرد، همچنین مورد خطاب قرار می‌گیرد كه ‏از آلودگی‌ها پاك شدی و بهشت گوارایت باد.

پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.‏

‏13 - قال علیه السلام:إ نْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلی یَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَیْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(13)

چنانچه شخصی تو را بدگویی كند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش.‏

‏14 - قال علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمی مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَیْفَ لایَحْتَمی مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(14)

تعجّب دارم از كسی كه نسبت به تشخیص خوب و بد خوراكش ‍ اهتمام می‌ورزد كه مبادا ضرری به او ‏برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر كارهایش اهمیّت نمی‌دهد، و نسبت به مفاسد دنیائی، آخرتی ‏روحی، فكری، اخلاقی و... بی تفاوت است.‏

‏15 - قال علیه السلام: مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِنا مِنْ جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَ مَنْ سَقی مُؤْمِنا مِنْ ظَمَأ ‏سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَ مَنْ كَسا مُؤْمِنا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.(15)

هركس مؤمن گرسنه ای را طعام دهد خداوند او را از میوه‌های بهشت اطعام می‌نماید، و هر كه تشنه ای ‏را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرآبش می‌گرداند، و هركس برهنه ای را لباس بپوشاند ‏خداوند او را از لباس سبز بهشتی - كه بهترین نوع و رنگ می‌باشد - خواهد پوشاند.‏

‏16 - قال علیه السلام: إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَةِ، وَ الاَّْرأ الْباطِلَةِ، وَ الْمَقاییسِ الْفاسِدَةِ، وَ لایُصابُ إ ‏لاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدی بِنا هُدِی، وَ مَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَ الرَّأی هَلَكَ.(16)

به وسیله عقل ناقص و نظریه‌های باطل، و مقایسات فاسد و بی اساس نمی‌توان احكام و مسائل دین را به ‏دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احكام واقعی دین، تسلیم محض می‌باشد؛ پس هركس در ‏مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافی در امان است و هر كه به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت ‏خواهد بود.

و شخصی كه با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاك می‌گردد.‏

‏17 - قال علیه السلام: الدُّنْیا سِنَةٌ، وَ الاَّْخِرَةُ یَقْظَةٌ، وَ نَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ احْلامِ.(17)

دنیا همچون نیمه خواب (چرت ) است و آخرت بیداری می‌باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیداری ‏به سر می‌بریم.‏

‏18 - قال علیه السلام: مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ یَكُونَ مَتْجَرُهُ فی بِلادِهِ، وَ یَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَ تَكُونَ لَهُ أوْلادٌ ‏یَسْتَعینُ بِهِمْ(18)

از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نماید و شریكان و مشتریانش افرادی صالح و ‏نیكوكار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد كه كمك حال او باشند.‏

‏19 - قال علیه السلام:آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَةٌ، فَیَنْبَغی لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.(19)

آیه‌های قرآن، هر كدام آن، خزینه علوم خداوند است، هر آیه و خزینه ای را كه مشغول - خواندن می‌شوی - ‏در آن دقّت نظر كن كه چه در می‌یابی.‏

‏20 - قال علیه السلام: مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّة لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، وَ یَرَی مَنْزِلَهُ ‏فی الْجَنَّةِ(20)

هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند نمی‌میرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه 6و نیز جایگاه خود را در ‏بهشت رؤیت می‌نماید.‏

‏21 - قال علیه السلام:یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إ ذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَ عَظِّمُوهُمْ، فَإ نَّ ذلِكَ ‏یَجِبُ عَلَیْكُمْ تُشارِكُوهُمْ فی الاْجْرِ.(21) 

شماهائی كه به مكّه نرفته اید و در مراسم حجّ شركت نكرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانی كه ‏بر می‌گردند، با آن‌ها - دیدار و - مصافحه كنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن‌ها شریك باشید.‏

‏22 - قال علیه السلام: الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضا، مِنْ أعْلی دَرَجاتِ الْیَقینِ.(22)

شادمانی و راضی بودن به سخت‌ترین مقدّرات الهی از عالی‌ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.‏

‏23 - قال علیه السلام: ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَةُ غَیْظٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ، أوْ جُرْعَةُ ‏مُصیبَةٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ.(23)

نزد خداوند متعال حالتی محبوب‌تر از یكی از این دو حالت نیست:

حالت غضب و غیظی كه مؤمن با بردباری و حلم از آن بگذرد و دیگری حالت بلا و مصیبتی كه مؤمن آن را ‏با شكیبائی و صبر بگذراند.‏

‏24 - قال علیه السلام: مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.(24) 

هركس مردم را عیب جوئی كند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش كند، دیگران او را متهّم به غیر واقعیّات ‏می‌كنند.‏

‏25 - قال علیه السلام: مُجالَسَةُ الصَّالِحیِنَ داعِیَةٌ إلی الصَّلاحِ، وَ أدَبُ الْعُلَمأ زِیادَةٌ فِی الْعَقْلِ.(25)

هم نشینی با صالحان انسان را به سوی صلاح و خیر می‌كشاند، معاشرت و هم صحبت شدن با علما، ‏سبب افزایش شعور و بینش ‍می‌باشد.‏

‏26 - قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ یُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ، وَ یُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍشَكُورٍ.(26)

همانا خداوند دوست دارد هر قلب حزین و غمگینی را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد) و هر بنده ‏شكرگزاری را دوست دارد.‏

حضرت سجاد

‏27 - قال علیه السلام:إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَمٍ یَشْرُفُ عَلی جَمیعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباحٍ فَیَقُولُ: كَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَیَقُولُونَ: بِخَیْرٍ إنْ تَرَكْتَنا، إ نَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.(27)

هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضا و جوارحش وارد می‌شود و می‌گوید: چگونه اید؟ و در چه ‏وضعیّتی هستید؟

جواب دهند: اگر تو ما را رها كنی خوب و آسوده هستیم، چون كه ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار ‏می‌گیریم.‏

‏28 - قال علیه السلام: ما تَعِبَ أوْلِیاء اللّهُ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِی الدُّنْیا لِلاَّْخِرَةِ.(28)

دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت‌های دنیوی خود را برای دنیا به زحمت نمی‌اندازند و خود را خسته نمی‌كنند ‏بلكه برای آخرت زحمت می‌كِشند.‏

‏29 - قال علیه السلام: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(29)

چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را می‌دانستند هر آینه آن را تحصیل می‌كردند گرچه با ریخته ‏شدن و یا فرو رفتن زیر آب‌ها در گرداب‌های خطرناك باشد.‏

‏30 - قال علیه السلام:لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماء وَ الاْ رْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.(30)

چنانچه تمامی اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف ‏و تعریف كنند، قادر نخواهند بود.‏

‏31 - قال علیه السلام: ما مِنْ شَیْیءٍ أحبُّ إلی اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ، وَ ما شَیْیءٌ  أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.(31)

بعد از معرفت به خداوند چیزی محبوب‌تر از دور نگه داشتن شكم و عورت - از آلودگی‌ها و هوسرانی‌ها و ‏گناهان - نیست، و نیز محبوبترین كارها نزد خداوند مناجات و درخواست نیازمندیها به درگاهش ‍ می‌باشد.‏

‏32 - قال علیه السلام:إبْنَ آدَم إ نَّكَ مَیِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ ‏جَوابا.(32)

ای فرزند آدم (ای انسان، تو) خواهی مُرد و سپس محشور می‌شوی و در پیشگاه خداوند جهت سوال و ‏جواب احضار خواهی شد، پس جوابی (قانع كننده و صحیح در مقابل سؤال ها) مهیّا و آماده كن.‏

‏33 - قال علیه السلام: نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِی وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.(33)

نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روی علاقه و محبّت عبادت است.‏

‏34 - قال علیه السلام: إیّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْفاسِقِ، فَإ نّهُ بائِعُكَ بِأكْلَةٍ أوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَ إ یّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْقاطِعِ ‏لِرَحِمِهِ فَإنّی وَجَدْتُهُ مَلْعُونا فی كِتابِ اللّهِ.(34)

بر حذر باش از دوستی و همراهی با فاسق چون كه او به یك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را ‏می‌فروشد؛ و مواظب باش از دوستی و صحبت كردن با كسی كه قاطع صله رحم می‌باشد چون كه او را در ‏كتاب خدا ملعون یافتم.‏

‏35 - قال علیه السلام: أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعاتٍ: السّاعَةُ الَّتی یُعایِنُ فیها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَ السّاعَةُ ‏الَّتی یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَ السَّاعَةُ الَّتی یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالی، فَإمّا الْجَنَّةُ وَ إمّا إلَی ‏النّارِ.(35)

مشكل‌ترین و سخت‌ترین لحظات و ساعات دوران‌ها برای انسان، سه مرحله است:

‏1 - آن موقعی كه عزرائیل بر بالین انسان وارد می‌شود و می‌خواهد جان او را برگیرد.

‏2 - آن هنگامی كه از درون قبر زنده می‌شود و در صحرای محشر به پامی خیزد.

‏3 - آن زمانی كه در پیشگاه خداوند متعال - جهت حساب و كتاب و بررسی اعمال - قرار می‌گیرد و نمی‌داند ‏راهی

بهشت و نعمت‌های جاوید می‌شود و یا راهی دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.‏

‏36 - قال علیه السلام:إ ذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَةَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَدیدِ، ‏وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أرْبَعینَ رَجُلاً.(36) 

هنگامی كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحی له الفدأ و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان ‏و پیروان ما بر می‌دارد ودل‌های ایشان را همانند قطعه آهن محكم می‌نماید، و نیرو و قوّت هر یك از ایشان ‏به مقدار نیروی چهل نفر دیگران خواهد شد.‏

‏37 - قال علیه السلام: عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناء وَ تَرَكَ دارَالْبقاء.(37)

بسیار عجیب است از كسانی كه برای این دنیای زودگذر و فانی كار می‌كنند و خون دل می‌خورند ولی ‏آخرت را كه باقی و ابدی است رها و فراموش كرده اند.‏

‏38 - قال علیه السلام: رَأیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِی أیْدِی النّاسِ.(38)

تمام خیرات و خوبی‌های دنیا و آخرت را در چشم پوشی و قطع طَمَع از زندگی و اموال دیگران می‌بینم ‏‏(یعنی قناعت داشتن ).‏

‏39 - قال علیه السلام: مَنْ لَمْ یَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فیهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.(39)

كسی كه بینش و عقل خود را به كمال نرساند - و در رُكود فكری بسر برد - به سادگی در هلاكت و ‏گمراهی و سقوط قرار خواهد گرفت.‏

‏40 - قال علیه السلام:إنَّ الْمَعْرِفَةَ، وَ كَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَ قِلَّةُ ریائِهِ، وَ حِلْمُهُ، ‏وَ صَبْرُهُ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.(40)

همانا معرفت و كمال دین مسلمان در گرو رهاكردن سخنان و حرف‌هایی است كه به حال او - و دیگران - ‏سودی ندارد.

همچنین از ریاء و خودنمایی دوری جستن و در برابر مشكلات زندگی بردبار و شكیبا بودن و نیز دارای اخلاق ‏پسندیده و نیك سیرت بودن است.‏

 

منابع در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/14ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

تقديم به باب الحوائج حضرت علي اصغر(ع)
 

بخواب اي نوگل پژمان وپرپر
بخواب اي غنچه ي افسرده اصغر
بخواب آسوده اندر دامن خاك
نديده دامن پر مهر مادر
 

بخواب و خواب راحت كن شب و روز
كه خاموش است صحرا بار ديگر
نمي آيد صداي تيغ و شمشير
نه ديگر نعره ي الله اكبر
 

همه افتاده در خوابند و خاموش
تو اي صحرا و چندين نعش بي سر
نترس اي كودك شش ماهه ي من
كه اينجا خفته هم قاسم هم اكبر
مگر باز از عطش مي سوزي اي گل
كه از خون گلو لب مي كني تر
كه با تير سه شعبه كرده صيدت
بسوزد جان آن صياد كافر
 

خدايا بشكند آن دست گلچين
كه كرد اين غنچه را نشكفته پرپر
قيامت مي شود آن دم خدايا
كه اصغر روز حشر آيد به محشر
 
 
 
 
خون اصغر آسمان را سیر كرد

بلبلان چهچه زماتم می‌زنند
روز وشب از كربلا دم می‌زنند

هر نظر بر غنچه‌ای تر می‌كنند
یادی از غوغای اصغر می‌كنند


گفت: بابا! بی برادر مانده ای؟
بی كس و بی یار و یاور مانده‌ای؟

گر تو تنهایی بگو من كیستم؟
اصغرم اما نه! اصغر نیستم


خیز و اسماعیل را آماده كن
سجده ی شكری بر این سجاده كن

ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر


خیز و با تعجیل میدانم ببر
بر سر نعش شهیدانم ببر

تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب می‌خواهم ولی آب حیات


آب در دست و كمان دشمن است
تیر آن نامرد احیای من است

آتش اقیانوس را آواز داد
آخرین ققنوس را پرواز داد


خون اصغر آسمان را سیر كرد
خواب زینب را چه خوب تعبیر كرد

زینب آیا سر به محمل می‌زند؟
كاروان را زخم بر دل می‌زند؟


غنچه می بینم دلم پر می زند
بوسه بر قنداق اصغر می زند

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 خواب دیدم مرده بودم                                 خسته و افسرده بودم

روی من خروارها از خاک بود                      وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                           قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود                        غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ترس بود و وحشت وتنها شدن                     پیش درگاه خدا رسوا شدن

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت                  سوره حمدی برایم خواند و رفت

ناله میکردم ولیکن بی جواب                       تشنه بودم درپی یک جرعه آب

آمدندازراه نزدم دوملک                              تیره شد درپیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟                   آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنهکار سیه دل  بسته پر                        نـام اربابان خود یک یک ببر

گفتنم عُـمر خودت کردی تبـاه                        نــامه اعمال تــو گشته سیاه

ما کــه ماموران حــق داوریم                        تَـک تو را ســوی جهنـم میبریم

نا امید از هر کجا و دل فکـار                         میکشیدندم به خفــت سوی نار

ناگهــان الطاف حق آغــاز شد                       از جنان درهای رحمت باز شــد

مــردی آمـد از تـبـار آسمان                          نــور پیشانیش فوق کهکشـــان

صورتش خورشید بود و غرق نور                 جام چشمانش پر از شــرب طهور

گیسوانش شط پر جوش و خروش                  در رکـابش قدسیان حلقه به گــوش

لـب کـه نه سرچشمه آب حیات                       بین دستش کائنات و ممکنـــــات

بر سرش دستمال سبزی بسته بود                  بر دلم مـِهرش عجب بنشسته بود

کِی به زیبایی او گـٌـل میرسیــد؟                      پیش او یوســف خجالت میکشید

در قدوم آن نگــار مـه جـبـیـن                        از جلا ل حضــرت حـق   آفــرین

دو ملک ســر را به زیر انداختند                     بـال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشــتم این زمزمه                      آمــده اینجا حسیــن فاطــمــه

صـاحـب روز قـیـامـت آمــــــــده                     گـــوئـیـا بــهــر شــفاعــت آمــده

سوی من آمـــد مـــرا شرمنده کرد                   مهـر بانــانه به رویم خنــده کــرد

گـفت : آزادش کنید این بـنـــده را                    خــانه آبــادش کنید این بنده را

اینکه اینجا اینچنــیــن تنهــا شده                    کــآم او با تربــت من وا   شـــده

مادرش او را به عـشـقم زاده است                  گـریه کرده  بعد شیرش داده است

این که میبینید در شور است و شین                 ذکر لا لا ئیش بوده یا حســیــن

خویش را در سوز عشقم آب کرد                    عـکس من را بر دل خویش قاب کرد

بار ها بر من محبــت کرده است                      سینه اش را وقــف هیـئـت کرده است

سـیـنه چــاک آل زهــرا بوده است                   چــای ریــز مجــلس ما بــوده اســت

ایـنــکه در پـیـش شـما گردیــده بَــد                  جسم و جــانش بــوی روضــه میدهد

بـا ادب در مجلس ما مینشست                         او به عشق من سر خود را شـکـست

پــرچـم من را به دوشـش میـکشــید                 پــا بــرهــنـــه در عــزایم میـدویـــــد

اسم مــن راز و نیــازش بوده است                  تـٌــربـتم مهر نمـــازش بـوده است

اقــتدا بر خواهرم زیــنــب نـمــود                    گـــاه میــشد صـورتــش بــهــرم کبــود

حــرمت من را بــه دنــیا پــاس داشت               ارتــباطــی تـنــگ بــا عــبــاس داشت

نذر عــبــاسم بـتـن کــرده کــفن                       روز تــاســـوعــا شــده ســقــای مــن

تــا کــه دنـیـا بوده از مــن دم زده                    او غــذای روضــه ام را هـــم زده

بـــار هــا لــعــن امیه کــرده است                    خویـــش را نــذر  رقــیه کرده است

گــریه کــرده چــون بـــرای اکـبــرم                  بـا خــود او را ســوی زهــرا میبرم

هــر چــه باشد او بــرایم بنده است                  او بسوزد صـــا حــبش شرمنده است

در مــرامم نیست او تــنــهــا شــود                   بــاعــث خــوشـحالــی اعــدا شود

در قــیــامت عــطــر و بــویــش میدهم               پــیش مردم آبــرویــش میــدهــم

بــاز بــالا تر به روی ســــر نــوشت                  مــیــشود همــسایه من در بهــشــت

آری  آری هر کــه پا بست منست                      نــامه اعــمــال او دســت مـنـســـــــت

 

 

 

 شعر از امیر حسین میر حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

  سلام

شب یلداتون مبارک واینم عکسی برای شب یلدا و فال حافظ

اینم فال حافظ

دوست داشتید اینجا را کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

 

حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر ?مدينه? چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او ?محمد? و كنيه‏اش ?ابوجعفر? است و ?باقر? و ?باقر العلوم? لقب او مى‏باشد.

مادر حضرت ?ام عبدالله? دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.

امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود.

خلفاى معاصر حضرت‏

پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود:

1- وليد بن عبدالملك (86-96)

2- سليمان بن عبدالملك (96-99)

3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)

4- يزيد بن عبدالملك (101-105)

5- هشام بن عبدالملك (105-125)

اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز- كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقه‏مند بود- همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى مي‏كردند.

پايه گذار نهضت بزرگ علمى

پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك ?دانشگاه بزرگ اسلامى? را كه در دوران امامت فرزند گراميش ?امام صادق ع? به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

?جابر بن يزيد جعفى? و ?كيسان سجستانى? (از تابعين) و فقهائى مانند: ?ابن مبارك?، ?زهرى?، ?اوزاعى?، ?ابوحنيفه?، ?مالك?، ?شافعى?، ?زياد بن منذرنهدى? از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: ?قال محمد بن على? و يا ?قال محمد الباقر? به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شيعه نيز در زمينه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مى‏كند.

امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب ?باقر العلوم? (گشاينده دريچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

?ابن حجر هيتمى? مى‏نويسد:

محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند. (3)

?عبدالله بن عطأ? كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:

?من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من ?حكم بن عتيبه? را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: ?هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم?.(5)

شاگرادان مكتب امام باقر (ع)

حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند.

پيشواى ششم مى‏فرمود: ?مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.?(6)

شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند.

شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى ?جابر بن عبدالله انصارى? شخصيت معروف صدر اسلام است.

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: ?بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود?.

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست.

پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مى‏رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي ‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خرده‏گيرى مى‏كردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل مي‏كرد.

و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

 

سالروز ازدواج با برکت

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام

و

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

بر همه

 

شیعیان

 

مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

در انتظار جواد آل محمد (ع)

عمر مبارك امام رضا (ع) به چهل و هفت سال رسيده بود و عقربه تاريخ, سال 195 هجري را نشانه مي رفت ولي هنوز امام نهم متولد نشده بود .
مسئله جانشيني امام رضا (ع) اصحاب و شيعيان حضرت (ع) را متاثر كرده بود . اين اندوه زماني به فزوني رفت كه فرقه واقفيه كه بنا به دلائل مادي و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا (ع) ، قائل به غيبت امام كاظم (ع) شده بودند, و در تبليغات خويش عدم داشتن فرزند پسر از سوي امام رضا (ع) را دليل بر ادعاي موهم خود مي دانستند ... تا جايي كه يكي از همين افراد در نامه اي خطاب به حضرت نوشت :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

معجزات و كرامات

معجزه و كرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه هاي ائمه معصومين (ع) است .

نمود معجزات و كرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگي و سيره معصومين (ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ چرا كه محدوديت شديد ائمه در اين دوره از سوي مخالفين و ظهور فرقه ها و نحله هاي گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او براي اثبات حقانيت و امامت خويش بيش از ائمه قبل، از قدرتي كه خداوند سبحان در اين خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند.

 

شفاي چشم

محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

زمينه شهادت

شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد .
مامون كه بر آن بود تا با زيركي خاص خود و كمك امّ الفضل ..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

سلام این شعر هم از وبلاگ پرواز برداشتم

فرستادم   دلم  را  با  سلامی

                               که داردرنگ غربت، بر خراسان

                               رود   تا    تهنیت   گویان،   ببالد

                              حضور   اقدسش،بر ملک  ایران

                              اماما بر شفقت،شهره  هستی

                              بخوانم، تا  ببوسم  سنگ  ایوان 

                              دلم  تنگ   آمده،  فریاد    فریاد

                              بیفزا !    نام  من  بین    حبیبان

                              بنوشم،   آب  سقاخانه ات    را

                             شفا یابم ز درد و یاس و  حرمان

                             روم    با    کفترانت،  اوج    گیرم  

                             به  دور  گنبد   زردت، رضا   جان

                            شبانگاهان حرم،غرق نیاز  است

                            شفاعت   از     امید   نا   امید ان

                            شده  مهرت عجین با تار و  پودم

                            مگردان   سائلت، از   بی نصیبان 

                            خروشد   صبحدم، طبل و   نقاره

                            به گاه   مولد     شاه      غریبان

                           عجب حال و هوائی داره   مشهد

                           خیالم خوش بمان، در بین    یاران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

باسمه تعالی

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و

 حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر

 امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت

 رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی

 می‌نماییم.

 

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   |