تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم


دعــاها و نیـــازها
با سلام

فرا رسیدن ایام فاطمیه و همچنین هتک حرمت نسبت به

 حرم عسگریین را حضور همه شما تسلیت میگویم

در معنای الرحیم گفته اند خداوند به مومنان رحیم و مهربان است

کفار را از این رحمت بهره ای نیست

خواص

۱-مداومت بر این اسم برای برآورده شدن حوائج دنیا و آخرت 

نافع است

۲- کسی که این اسم را ورد خود قرار دهد چیزی از خداوند

 تعالی نمی خواهد مگر آنکه به او مرحمت می فرماید

۳- اگر انسان در امر مهمی درمانده باشد بر این اسم مداومت

 نماید در کار او گشایشی حاصل خواهد شد 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
امید وارم حال همه شما خوب باشد
 
از حضرت رضا علیه السلام روایت شده اگر بعد از هر نماز ۲۹۸ مرتبه
 
 بگوید الرحمن الرحیم محبوب همه مردم و از اهل تحقیق می گردد
 
همچنین در کتاب مفاتیح النجات امده است اگر کسی بعد از هر
 
نماز یکصد بار بگوید الرحمن در جمیع احوال مورد لطف و عنایت
 
 قرار میگیرد
 
موفق باشید التماس دعا
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
سلام دوستان امید وارم که حال همگی شما خوب باشه
 
اولین نام از اسما حسنی نام مبارک الله میباشد
 
الله اسم جامع و با عظمت ذات خداوند و مستجمع جمیع صفات
 
کمال و جمال و جلال اوست.
 
مولا امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
 
الله اسمی از بزرگترین اسما خدای عزوجل است که شایسته نیست
 
احدی غیر او به این نام نامیده شود
 
خواص اسم اعظم خدا در سه اسمی است که در
 
 بسم الله الرحمن الرحیم وجود دارد البته در صورتی می توان از
 
این اسامی و اسم اعظم بهره برد که ولایت مولا امیرالمومنین علی
 
 علیه السلام را داشته باشیم بدون ولایت آن بزرگوار انسان حتی از
 
 عبادات خود بهره ای نخواهد برد.
 
خواص
 
۱- اگر هر روز یکصد بار گفته شود در رفع مشکلات موثر است
 
۲- برای رفع مشکلات خطرناک و بزرگ زندگی هزارویک مرتبه
 
 در یک مجلس بدون حرف زدن رو به قبله گفته شود
 
۳- اگر بعد از نماز صبح ۶۶ مرتبه گفته شود جهت حل مشکل نافع است
 
۴-جهت شفای بیمار یکصد آیه از قرآن خوانده شود سپس هفت
 
مرتبه یا الله گفته شود مولا امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند
 
اگر این دستور را بر سنگ هم بخوانند باز میشود و بیمار شفا پیدا
 
می کند انشا الله حتی اجل محتوم را  چند روز به عقب می اندازد
 
حضرت رسول اکرم صلی الله و علیه و اله و سلم فرمودند هر کار
 
 مهمی که در ان یاد و نام خدا نباشد ناتمام و بی نتیجه خواهد ماند.
 
 
 
التماس دعا
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 
 
شخصيت‏حضرت فاطمه(س)

از كرانه كوثر

فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكرتو آريم، و كجا توان قلم بود كه نقش حسن تو نويسد و كدام آينه است‏كه درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! اى بزرگ‏بانو!

اى نام تو، جامع كمالاتت كه گوياى عصمت آتش‏سوز توست. اى آن كه‏دامنت، رسالت‏سردار توحيد را پرورد. اى آن كه مهر رخت،خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است; چرا كه‏جهان بانوان را تو سرورى. اى آن كه شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشيده‏اى. اى آن كه بر گرده گيتى، دوريحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرين كربلاى 61 تويى; آرى‏تويى. اى آنكه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم‏خدايى، تو جلوه‏گاه رضاى حقى.

و تو اى نامت، زينت‏آراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه كشيدى كه‏جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته كه تسليت‏بخش دل آزرده و به‏غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسليتت مى‏داد؟

فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏كنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا كه‏مايه مسرت قلب پيامبر است.

فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!

تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسى‏را رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد كه حيا مى‏آيد. پس چگونه بود كه همين ديروز،آرى آن روز كه در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان را پريشان كرد؟تو را پدر، «شافعه‏» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشت‏خانه گزينند.

فاطمه! اى واژه خوشبختى!

تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانه‏دارى كردى.دستى كه چرخ هدايت را مى‏گرداند، همو آسياى كوچك خانه‏خويش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پينه‏بسته‏و تاول‏زده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنان‏سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشيند، آرى، همو غنچه دامن خويش‏را به سينه مى‏چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.

فاطمه! اى ام‏ابيها!

تو پاره تن پدر بودى. تو را مى‏بوسيد و تو نيز مى‏بوسيدى. مى‏بوييد، به‏جاى خويش مى‏نشاند، آخرين وداعش با تو بود و اولين خير مقدم ازتو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى!او كه دختران ديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنت‏جايگاه شكوفه‏هاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشى‏بودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريم‏ولايت و امامت دارد.

فاطمه! اى پاره وجود مصطفى!

در كنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟خودت گفتى:

«نانى است كه براى فرزندم پخته‏ام; تكه‏اى از آن را براى شما آوردم‏».

پاسخ پدر با دل تو چه كرد؟

«اى دخترم! بدان كه اين اولين غذايى است كه بعد از سه روز در كام پدرت‏جاى مى‏گيرد».

فاطمه! اى گلبانگ ولايت!

تا تو مى‏خروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمى‏آوردى، كسى را ياراى‏سلطه بر ولى خدا نبود. تو «ام‏ابيها»ى پدر و همچون او، ركن همسربودى، و چه زود اين دو استوانه ولى(ع) فرو ريخت. خوانده‏ايم كه توبعد از پدر، تبسم را از ميان بردى. تو ديگر نخنديدى; خنده كه هيچ،حتى تبسمى ننمودى; جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاه‏كه شبه‏تابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدام‏آرزويت را جامه عمل‏يافته مى‏ديدى؟

شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مى‏ديدى كه بر اين حسن‏قضا لبخند مى‏زدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشايعت‏بدن‏پاكت مى‏آمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق‏» موعود را در ذهنت‏نقش‏بسته مى‏ديدى. تو نظاره‏گر چه عالمى بودى كه بر آن لبخندمى‏زدى. نيك مى‏دانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاى‏پروردگارت را در آن مى‏ديدى.

تو از پيراهن پدر چه مى‏بوييدى كه مدهوش مى‏افتادى. تو ياد صداى‏مؤذن پدر كردى; مگر آن صدا يادآور چه خاطراتى بود؟ بلال كه‏ديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص)خواسته است. پس چرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامه‏نده، كه فاطمه(ع) جان داد!

فاطمه! اى راز سر به مهر!

تو مگر يگانه يادگار اشرف كاينات نبودى؟ چرا كسى نبايد از درد توآگاه باشد؟ گويا تو با اين سكوت، با عالمى سخن دارى; سخن از ظلم‏نفاق‏پيشگان; سخنى در سكوت; سكوت شبهاى على(ع) كه پرستاريت‏مى‏كرد; سكوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) كه‏سرور سينه‏اش بودى، چه رازى، چه سرى، چه عهدى داشتى كه باگونه‏هاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلت‏شكيبايى خود، در غم‏فراقت‏سخن مى‏گويد؟

راستى اى جلوه‏گاه صبر و رضا! مگر آن روز كه نشان قهرمانى را به‏بازويت گرفتى، به على(ع) نگفتى كه چه گذشت؟ مگر به او نگفته بودى‏كه استخوان پهلو، ضربه ديده است؟ هاى! خلايقى كه در قيامت، درمعبر عبور فاطمه(ع) سر به زير و چشم بر هم مى‏نهيد، آيا مى‏نگريد كه‏سامرى‏مسلكان، بر بازوى فرزند «و ما رميت اذ رميت، ولكن الله‏رمى‏» چه فرود مى‏آورند؟ آيا مى‏شنويد ناله جانسوز فرزند «و ماينطق عن الهوى، ان هو الا وحي يوحى‏» را كه چه سان ميان در وديوار كمك مى‏طلبد؟

فاطمه! اى كوثر حيات!

حيات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرى‏صفتان‏است.

اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، كه امامشان آنان رافرزندان معنوى كوثر تو خواند، از تو و گلهاى دامنت گرفته‏اند. نيك‏مى‏دانيم كه حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگر است. آنگاه كه‏قايمه عرش را به دست مى‏گيرى و داورى خون گل كربلايت راخواهانى.

به خداى كعبه سوگند كه حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت.آنك دلمان به حضور تو خوش است; ما را درياب.

نقل از وبلاگ زیبای علی ولی الله

http://alivaliyollah.persianblog.coئ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   |