بسم الله الرحمن الرحيم

برخلاف تصور مردم كه گمان ميكنند حضرت محمد(ص) در روز غدير تنها آن جمله معروف «من كنت مولاه» را گفتهاند، آن حضرت در اين روز مبارك، سه ساعت سخنراني و در آن مطالب بسيار مهمي را بيان فرمودهاند كه ترجمه آن در پي ميآيد:
حمد و ثناي الهي
حمد و سپاس خدايي را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است.




|
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: يَومُ غَدير خُم أفضَلُ أعياد اُمتي، و هُوَ اليَومُ الذي أمَرَني اللهُ - تعالى ذكرُهُ - فيه بنَصب أخي علي بن أبي طالب عَلَما لاُمتي، يَهتَدون به من بَعدي، وهو اليَوم الذي أكمَل اللهُ فيه الدينَ وأتَمّ على اُمتي فيه النعمةَ و رَضيَ لهُمُ الإسلامَ دينا. روز غدير خم برترين عيد امت من است. روز غدير روزى است كه خداوند متعال به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را به عنوان نشانى براى امتم منصوب كنم كه بعد از من به واسطه او راه راست را بپيمايند. روز غدير روزى است كه خداوند در آن دين را به كمال رساند، و نعمت را بر امتم تمام كرد، و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد. بحارالانوار 97/110 |
« غدير از گلوى شقايق »
« تقديم به صاحب غدير كه تا آخر عمر چونان استخوان در گلو و خار در چشم و حق غصب شده، مظلومانه به شهادت رسيد »
نويسنده مقاله: محمد محمديان تبريزى
|
بسم الله الرحمن الرحيم با اينكه بيشتر مسلمانان صحت حديث غدير و اعلام ولايت امير مؤمنان على عليه السلام را پذيرفته اند و غالبا آن را از احاديث قطعى و متواتر مىدانند، باز گروهى چنين مىپرسند: اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسيارى نيز شاهد آن بوده اند، چرا شخص امير مؤمنان عليه السلام براى اثبات حقانيت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت عليه السلام به حديث غدير نشان دهنده اين حقيقت است كه يا واقعه اى به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است. در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعى و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم كه در ميان احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و مطالب تاريخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد، علاوه بر اين، اين ادعا كه اميرمؤمنان عليه السلام براى اثبات حقانيت خود به حديث غدير استناد نكرده، خود شاهد بىاطلاعى و نا آگاهى گوينده آن است. بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه هاى گوناگون اسلامى نشان مىدهد كه حضرت على عليه السلام بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمىگنجد و نيازمند رخصت بيشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مىكنيم. 1. در مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله: برابر آنچه از منابع تاريخى به دست مىآيد اولين موردى كه حضرت على عليه السلام حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. وقتى حضرت را براى بيعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع كرد. بشير بن سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت با ابوبكر اين كلام را مىشنيدند، حتى دو نفر در باره بيعت با شما اختلاف نمىكردند. حضرت در جواب فرمود: آيا بايد پيكر رسول خدا صلى الله عليه وآله را بر روى زمين رها مىكردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشينى وى نزاع مىكردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمىكردم كسى در صدد دستيابى به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله درگير شوند. مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟ همگان را به خدا قسم مىدهم، هر كس كلام پيامبر اكرم در روز غدير خم را شنيده است كه مىفرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اينك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را يارى كند يارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد.(1) زيد بن ارقم مىگويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه اين گفتار را از زبان رسول الله صلى الله عليه و آله شنيده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايىام را از دست دادم. 2. در خطبه وسيله: هفت روز پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، اميرمؤمنان عليه السلام در مدينه خطبه اى بسيار بلند ايراد فرمودند كه به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اكمال دين در آن روز تصريح مىكند. ثقةالاسلام كلينى، در روضه كافى، خطبه وسيله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنين مىخوانيم: [در اواخر عمر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا صلى الله عليه وآله براى حجةالوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج به وادى غدير خم شتافت، فرمان داد چيزى مانند منبر برايش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه اى كه سفيدى زير شانه هايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت خدا و دشمنى با من ميعار دشمنى با خدا شد، و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.(2) پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار جل ذكره شد.(3)... 3. در شوراى شش نفره: در شوراى منتخب خليفه دوم براى تعيين خليفه، كه اميرمؤمنان عليه السلام نيز در شمار آنان جاى داشت، استدلال هاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاريخ و حديث به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة» معروف است. امام عليه السلام در يكى از استدلال هاى خود به حديث غدير خم استناد كرده است. ابن مغازلى شافعى (متوفاى483)، در كتاب المناقب، سخن حضرت على عليه السلام را چنين نقل مىكند: شما را به خدا سوگند مىدهم، در جمع شما غير از من كسى هست كه پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟(4) اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه». 4. در روزگار عثمان: در ايام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى صلى الله عليه و اله گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مىگفتند و از سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در باره قريش و انصار بهره مىجستند. حضرت على عليه السلام نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مىداد. گروهى از حضرت خواستند كه او نيز سخنى بگويد. حضرت پاره اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره كردند و فرمودند: آيا قبول داريد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را به غايبان برسانند؟ حاضران گفتند: آرى.(5) 5. در ميدان جنگ جمل: قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى ديگر به طلحه پيام داد تا با وى ديدار كند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان عليه السلام شتافت. حضرت به وى فرمود: تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا شنيدى كه رسول الله صلى الله عليه و آله مىفرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس او را دوست دارد دوست بدار و هر كس با او دشمنى مىكند دشمن بدار؟» طلحه گفت: آرى شنيده ام. حضرت فرمود: پس چرا با من مىجنگى؟ طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم. (6) 6. در صحنه صفين: در جنگ صفين، هنگامى كه فرستاده هاى معاويه (لعنة الله عليه) به حضور اميرمؤمنان عليه اسلام رسيدند تا به اصطلاح بين حضرت و معاويه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه اى ايراد كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم، در باره اين آيات: «اى مؤمنان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود پيروى كنيد»(7) «صاحب اختيار و ولى شما خدا و پيامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مىدهد»(8) و «غير از خدا، پيامبر و مؤمنان را دوست صميمى به شمار نياورديد.» (9) و مردم از رسول خدا صلى الله عليه وآله سؤال كردند: آيا مراد از «مؤمنان» در اين آيات بعضى از آنهاست يا همه آنان را شامل مىشود؟ خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه اين آيات در باره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنها تفسير كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسير كرد. پيامبر صلى الله عليه وآله، براى امتثال امر خدا، در غدير خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سينه ام از آن به فشار آمده، گمان مىكنم مردم مرا تكذيب خواهند كرد، ولى خداوند مرا تهديد كرد و فرمود: اين پيام را برسانم و گرنه مرا عذاب مىكند. اى على برخيز». سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنينم و اختيارم بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است، بدانيد هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را يارى كند يارى كن و هر كه على را يارى نكند خوار كن. در اينجا سلمان فارسى برخاست و گفت: يا رسول الله، ولايت و اختيار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختيارات او مانند اختيارات من است، هر كس اختيار من به او از خود او بيشتر بوده، على هم اختيارش بر او از خودش بيشتر است. و خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد(10) ... (11) 7. در مسجد كوفه: امام على عليه السلام بارها مردم را مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدير خم حضور داشته، حديث غدير را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شنيده است برخيزد و شهادت دهد. هر بار حضرت چنين خواسته اى را بيان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدير خم اين سخن را از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده ايم. اين بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هيچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مىطلبد. احمد بن حنبل در مسند خود داستان يكى از گواه جويىهاى حضرت را چنين نقل مىكند: على رضى الله عنه مردم را در رحبة (يكى از ميادين كوفه) گرد آورد و فرمود: به خدا سوگند مىدهم هر مسلمانى كه در روز غدير خم گفتار پيامبر خدا(ص) را شنيده است برخيزد و شهادت دهد. احمد بن حنبل مىافزايد: به گفته ابىالطفيل سى تن از مردم برخاستند ولى ابونعيم نقل مىكند كه بسيارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را در غدير خم در حالى كه دست حضرت على صلوات الله عليه را گرفته بود، مشاهده كردند كه مىفرمود: «آيا مىدانيد كه من به مؤمنين از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنين است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستدار وى را دوست بدار و با دشمن وى دشمن باش. ابىالطفيل كه راوى اين حديث است، مىگويد: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذيرش اين حديث برايم مشكل بود و در ترديد به سر مىبردم، به ملاقات زيد بن ارقم رفتم و آنچه از على عليه السلام در آن روز ديده و شنيده بودم با وى در ميان گذاشتم. زيد بن ارقم گفت: حق همان است كه شنيده اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده ام». (12) 8. در ميدان كوفه: امام على عليه السلام در خطبه اى، كه در رحبه كوفه ايراد كرد، به واقعه غدير و گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن تمسك جست. ولى در اين محفل انس بن مالك، كه در غدير حضور داشت، مصلحت انديشى پيشه كرده، از گواهى دادن سرباز زد. ابن ابىالحديد در شرح نهج البلاغه چنين نقل مىكند: مشهور است كه على عليه السلام در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مىدهم هر كس در بازگشت رسول خدا صلى الله عليه وآله از حجةالوداع از آن حضرت شنيد كه درباره من فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخيزد و گواهى دهد. مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على عليه السلام به انس بن مالك فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمىدهى]؟ انس گفت: يا اميرالمؤمنين، سن من زياد شده و آنچه فراموش كرده ام بيش از چيزهايى است كه به ياد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفيدى مبتلا كند كه حتى عمامه نيز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بميرد مبتلا به پيسى شد. (13) 9. در مسجد كوفه: حضرت على عليه السلام بارها در مسجد كوفه نيز به واقعه غدير و سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن روز تمسك جست. زيد بن ارقم چنين نقل مىكند: على عليه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مىدهم هر كه گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار، برخيزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نيز از كسانى بودم كه اين سخن را از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بينايى را از من گرفت.(14) به نوشته تاريخ نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مىخورد، اظهار پشيمانى مىكرد و از خدا آمرزش مىطلبيد. 10. پس از جنگ نهروان: پس از جنگ نهروان اميرمؤمنان على عليه السلام نامه اى خطاب به شيعيان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه را كه مورد اعتماد بودند، مامور كرد تا هر جمعه در حضور آنها اين نامه براى مردم قرائت شود. حضرت در بخشى از اين نامه بر حق ولايت خود استدلال مىكند و مىفرمايد: دليل من بر اينكه من ولى امرم نه ساير قريش، اين است كه پيامبر(ص) فرمود: ولايتبراى كسى است كه آزاد كرده است; و چون رسول الله(ص) مردم را از قيد بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولايت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولايت او از آن من است; زيرا هر فضيلتى كه قريش بر ساير امت دارد به سبب پيامبر(ص) است و [با توجه به اين معيار] بنىهاشم بر قريش فضيلتى آشكارتر دارد; و من همان فضيلت را بر بنىهاشم دارم، زيرا رسول خدا در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه.» مگر آنكه قريش ادعا كند به دليلى جز انتساب به پيامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مىخواهند چنين بگويند، بگويند...(15) در پايان مقاله براى تكميل بحث، فهرست بقيه مواردى كه حضرت على عليه السلام به حديث غدير استناد كرده است، ذكر مىشود: 1. طولانىترين كلامى، كه پيرامون غدير خم و عظمت آن از حضرت على صلوات الله عليه نقل شده است، خطبه اى است كه در جمعه اى كه با سالگرد غدير خم مصادف بود در كوفه ايراد شده است. شيخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد اين خطبه را بطور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سيد بن طاووس نقل مىكند. 2. امير مؤمنان على عليه السلام در نامه اى، كه در قالب نظم براى معاويه فرستاد، به حديث غدير تصريح كرده است. كتابهاى زير بخشى از منابعى است كه اين ابيات در آنها ديده مىشود: 1. الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص 15. 2. تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص103. 3. فوائد السمطين، حموينى، ج 1، ص427. 4. الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص 70. 5. الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص429. 3 - همچنين اشعار بسيار زيبايى از حضرت على عليه السلام نقل شده است، كه امام عليه السلام براى اثبات حقانيت خويش به حديث غدير خم تمسك جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است. 4 - حضرت على عليه السلام در مجلسى كه انس بن مالك، براء بن عازب، اشعث بن قيس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه اى ايراد كرد و از اين چهار تن خواست كه بر درستى حديث غدير گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سياسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت در باره هر يك آنها دعايى كرد كه به اجابت رسيد. شيخ صدوق(ره) در كتابهاى «الخصال» و «امالى» خود از اين واقعه ياد كرده است. اين مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابىطالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نيز نقل شده است. 5 - داستان نفرين حضرت در باره كسانى كه حديث غدير را كتمان كردند در منابع معتبر بسيار آمده است. انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البداية و النهاية بخشى از روايات اين واقعه شمرده مىشوند. 6 - امير مؤمنان على عليه السلام در روايتى طولانى هفتاد فضيلت ويژه خود را بيان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدير خم نيز سخن گفته است. اين روايت را شيخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است. 7 - همچنين در صفحه166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدير و سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن روز از زبان مولى الموحدين على عليه السلام نقل شده است. 8 - حضرت على عليه السلام هنگام عزيمت به سوى شام براى جنگ با معاويه، در يكى از منازل بين راه، خطبه اى نسبتا طولانى ايراد كرد، او ضمن تشويق يارانش به جهاد در راه خدا به حديث غدير استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. اين خطبه را شيخ مفيد(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كرده اند. 9 - قضيه معمم شدن اميرمؤمنان على عليه السلام به وسيله پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در روز غدير، از مواردى است كه حضرت پيرامون غدير خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمة» اين كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امينى در جلد اول الغدير از چندين منبع ديگر اهل سنت نام برد كه اين حديث را نقل كرده اند. 10 - حضرت على عليه السلام در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترين فضيلت خود را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بيان كنيد، به حادثه غدير و وجوب ولايت خود اشاره مىكند. اين روايت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سليم بن قيس و جلد چهلم بحارالانوار نيز از منابع اين حديث شمرده مىشود. 11 - حضرت على عليه السلام، در توضيح حديث «ان حديثنا اهل البيت صعب مستصعب»، حديث غدير را بيان كرده، از آزمون مؤمنان در اين مسير سخن گفته است. اين روايت در صفحه 55 تفسير فرات كوفى و نيز جلد 25 بحارالانوار ديده مىشود. 12 - ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان على عليه السلام نقل كرده است. همچنين ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب»، ابن كثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمى در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل كرده اند. به اميد آنكه در پرتو نور غدير به حريم ولايت راه يابيم و از سرچشمه حيات طيبه اهل بيت عليهم السلام حياتى نو به دست آوريم. پىنوشتها: 1- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184; الامامة و السياسة، ص29 - 30; بحارالانوار، ج 28، ص 185. 2- مائده،3. 3- الروضة من الكافى، ج 8، ص27. 4- مناقب ابن المغازلى، ص 114; مناقب الخوارزمى، ص 222; امالى، شيخ طوسى، ص333; همان، ص546; همان، ص 555; الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص333 و213; كشف اليقين، ص423; نويسنده؟; فرائد السمطين، ج 1،ص 315; نويسنده؟ ; ارشاد القلوب، ج 2، ص259. نويسنده؟; 5- كتاب سليم بنقيس، حديث 11، ص 641; فوائد السمطين، ج 1، ص 312; الغدير، ج 1، ص163. 6- مناقب الخوارزمى، ص 182; مستدرك حاكم، ج3، ص 371; مروج الذهب، ج 2، ص373; تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص73; مجمع الزوائد، ج9، ص107. 7- النساء،59. 8- المائده، 55. 9- التوبة،16. 10- المائده،3. 11- كتاب سليم بنقيس، ص 758; الغدير، ج 1، ص 195; احتجاج طبرسى، ج 1، ص 341; فرائد السمطين، ج 1، ص 314; كمال الدين، ج 1، ص 274; بحارالانوار، ج33، ص147. 12- مسند احمد بنحنبل، ج 4، ص 370; اين حديث در صدها كتاب شيعه و سنى باعبارات مختلف نقلشده است . 13- شرح نهج البلاغة، ابن ابىالحديد، ج19، ص217; المعارف، ابن قتيبة، ص 580; انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص156; حلية الاولياء، ج 5، ص26; الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 351; كشف اليقين، علامه حلى، ص 110; الغدير، ج 1، ص193. 14- الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 352; شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص 74; مجمع الزوايد، ج9، ص106;مناقب، ابى مغازلى شافعى، ص23; العمدة ص 110، الغدير، ج 1، ص167. 15- كشف المحجة، سيد بنطاووس، ص246. معادن الحكمةفى مكاتيب الائمة، فصل 2; بحار، ج 30،ص7. |